اوشکایا نیوز

  • تاریخ: چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۵۶
  • شناسه خبر: 18832

آخرین ماموریت جنگ را انجام دادیم/ماجرای رویارویی با بالگرد «صیاد»

یکی از خلبان‌های قدیمی دوران دفاع مقدس از روزهای پایانی جنگ و حضورش در عملیات مرصاد می گوید. ...

شش روز پس از قبول قطعنامه توسط ایران و در شرایطی که نیروهای عراقی با زیر پا گذاشتن قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت مجددا به خرمشهر حمله کردند و برای تصرف آن پیش رفته بودند، ایادی سازمان منافقین با پشتیبانی همه جانبه ارتش عراق، عملیاتی با نام «فروغ جاویدان» را آغاز کردند.

رویای منافقین که در شب اجرای عملیات بر زبان سرکرده شان یعنی مسعود رجوی جاری شد این بود که «ظرف ۴۸ ساعت خواهند توانست به تهران برسند». در آن شب رجوی خطاب به منافقین شرکت کننده در عملیات گفت: «از پایگاه هوایی نوژه ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند»

اما رزمندگان ارتش و سپاه اسلام با انجام عملیات مرصاد، فروغ جاویدان منافقین را به غروب همیشگی‌شان مبدل کردند تا دیگر هیچگاه سودای تجاوز به خاک ایران اسلامی را نداشته باشند.

سرهنگ «بهروز نقدی بیک» یکی از خلبانانی است که در عملیات مرصاد حضور داشته است؛ او در سال ۱۳۵۵ به خدمت نیروی هوایی ارتش در آمد و پس از طی دوره های آموزشی در ایران و آمریکا به جمع خلبانان شکاری F-۴ یا همان «فانتوم» معروف در پایگاه نوژه همدان پیوست، وی در طول ۸ سال جنگ تحمیلی ۴۴ ماموریت برون مرزی را بر علیه مواضع ارتش بعثی عراق انجام داده است و سرنگونی یک فروند هواپیمای پیشرفته میگ-۲۵ عراق را نیز در کارنامه خود دارد.

نقدی بیک که برای اولین و بدون هیچگونه آموزش و یا حتی دستورالعمل فنی، هواپیمای میراژ اف-۱ را در کشور به پرواز درآورده، امروز دوران بازنشستگی خود را سپری می کند، با او به گفتگو نشستیم تا برایمان از روزهای پایانی جنگ و عملیات مرصاد بگوید.

روزهای پایانی جنگ را چگونه سپری کردید؟

در آن زمان من در پایگاه شکاری شهید نوژه همدان خدمت می کردم که همیشه یکی از پایگاه های تاثیرگذار نیروی هوایی در طول دوران جنگ بوده است. بسیاری از عملیات های مهم دفاع مقدس مانند حمله به الولید و عملیات لغو کنفرانس غیرمتعهدها از مبدا این پایگاه انجام شد. پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به یاد دارم در روز اجرایی شدن قطعنامه که رادیو آتش بس را در تمام جبهه ها اعلام کرد، من به اتفاق جناب حسن محمدی از ساعات اولیه بامداد به سمت شیلتر (محل پارک شدن هواپیماها) حرکت کردیم و داخل کابین هواپیما به صورت آماده باش نشسته بودیم تا اگر عراق دست به اقدامی علیه ایران زد به سرعت پرواز کرده و پاسخ آنها را بدهیم که چنین اقدامی از جانب آنها صورت نگرفت و به دنبال آن ما نیز عملیاتی علیه آنها انجام ندادیم. در واقع آخرین ماموریت جنگی دوران دفاع مقدس را ما انجام دادیم.

اوضاع در زمان حمله منافقین به خاک کشور که سودای تصرف تهران ظرف ۴۸ ساعت را داشتند به چه صورت بود؟

در زمان اجرای این عملیات به خاطر دارم که منافقین توانسته بودند ظرف مدت زمان کوتاهی فاصله تنگه پاتاق تا تنگه چهارزبر را در ۳۰ کیلومتری کرمانشاه طی کنند و این شهر در آستانه سقوط قرار گرفته بود. پس از اطلاع از عملیات منافقین که آنها نامش را «فروغ جاویدان» گذاشته بودند، بلافاصله پروازهایمان را علیه ستون های آنها و تاسیسات پشتیبانی آنها که اغلب متعلق به ارتش عراق بود، شروع کردیم.

موضوع قابل توجهی در این پروازها برایتان رخ داد؟

در یکی از این پروازها که به اتفاق جناب تاری وردی برای بمباران ستون های پیاده و زرهی منافقین در منطقه تنگه چهارزبر پرواز می کردیم، هرچه جلوتر می رفتیم ستون های آنها که شکل دلتا (مثلثی) داشت، بیشتر و بزرگتر می شد. بلاخره تصمیم گرفتیم یکی از تجمع های آنها که بزرگتر بود را مورد اصابت قرار دهیم. به سمت آن پرواز کردیم و زمانی که زاویه مناسب برای حمله به دست آمد، بمب هایمان را رها کردیم.

پس از رها کردن ۴ عدد بمبی که حمل می کردیم من بلافاصله هواپیما را به حالت invert (وارونه) در آوردم و به طور واضح بمب ها را دیدم که به هدف اصابت کرد، همزمان صدای جناب تاری وردی را شنیدم که فریاد زد: بهروز! موشک! و متوجه شدم که منافقین با استفاده از موشک های دوش پرتاب حرارتی به سمت ما شلیک کرده اند.

بلافاصله هواپیما را از حالت وارونه خارج و با زاویه تند به سمت زمین شیرجه زدیم و توانستیم موشک را منحرف کنیم اما زمانی که به نزدیکی زمین رسیدیم ناگهان متوجه یک فروند بالگرد در مقابلمان با فاصله ای بسیار نزدیک شدم، یک لحظه دستم را بر روی دکمه مسلسل هواپیما بردم تا آن را منهدم کنم اما منصرف شدم چرا که برای من مسجّل شده بود که با آن برخورد خواهیم کرد! اما در نهایت با فاصله ای شاید ۳-۴ متری از روی این بالگرد عبور کردیم. سالها بعد متوجه نکته ای در خصوص این بالگرد شدم.

چه نکته ای؟

در سال ۱۳۷۴ و پس از شهادت شهید ستاری فرمانده فقید نیروی هوایی، شهید صیاد شیرازی برای بازرسی از طرف ستاد فرماندهی معظم کل قوا به پایگاه همدان آمدند. ایشان زمانی که در جمع خلبانان صحبت می کردند از لزوم هماهنگی در عملیات ها و یگان های عمل کننده سخن می گفتند که من به یک باره برخاستم و ماجرای آن روز در عملیات مرصاد را برای ایشان تشریح کردم.

زمانی که در حال تعریف ماجرا بودم، متوجه شدم که مرحوم صیاد شیرازی با حالتی بهت زده به من خیره شده است. وقتی که شرح ماجرا را کامل تعریف کردم، ایشان گفت: بعدها متوجه نشدی چه کسی در آن بالگرد بود؟ که با پاسخ منفی من مواجه شدند و بعد از آن ادامه دادند: در آن بالگرد خود من حضور داشتم و زمانی که از روبرو هواپیمای شما را دیدیم که به سمت ما می آید یقین داشتیم که به بالگردمان اصابت خواهید کرد و مشغول قرائت شهادتین بودیم که با فاصله اندکی هواپیمای شما از بالای بالگرد عبور کرد.

پس از آن دیگر مواجهه ای با شهید صیاد شیرازی نداشتید؟

در همان ایام زمانی که ایشان قصد برگشت به تهران را داشتند، من نیز برای انجام ماموریتی باید به تهران می آمدم و متوجه شدم که هواپیمای حامل ایشان یک جای خالی دارد. به هر ترتیب سوار آن هواپیما شدیم که شهید صیاد شیرازی به من اشاره کرد و گفت که بیا و کنار من بنشین، در طول مسیر با یکدیگر مشغول صحبت بودیم که ایشان بر روی کاغذی دعای «اللهم اجعلنی فی درعک الحصینه» را نوشتند و به من دادند. بعدها نیز که یک مشکل اداری برای من رخ داد، با کمک مرحوم صیاد شیرازی این مشکل مرتفع گردید.

در عملیات مرصاد بیشتر چه اهدافی را بمباران می کردید؟

در طول اجرای عملیات مرصاد، اهدافی توسط اتاق جنگ پست فرماندهی تعریف می شد که ما آنها را مرتب بمباران می کردیم.

برخی از این اهداف شامل تجمعات و ستون های پیاده، زرهی و خودرویی منافقین بود و برخی دیگر تاسیسات پشتیبانی کننده آنها که متعلق به ارتش بعثی عراق بود.

به یاد دارم در یکی از این ماموریت ها نیروهای پشتیبانی کننده منافقین را با یک تیر بمب ۳۰۰۰ پوندی مورد اصابت قرار دادیم که خسارات و تلفات زیادی را به آنها وارد آورد.

برگردیم به ماه های پایانی جنگ و مرصاد، شما شکار یک فروند میگ-۲۵ عراقی را نیز در کارنامه تان دارید، ماجرای سرنگونی آن به چه صورت بود؟

در طول جنگ مجموعا چهار فروند میگ-۲۵ عراقی سرنگون شد، که یکی از آنها توسط جناب زارع نژاد، دیگری جناب رستمی، یکی را بنده و دیگری را پدافند هوایی سرنگون کرد.

ماجرای سرنگونی میگ-۲۵ توسط من به ماه های آخر جنگ باز می گردد، در یکی از روزهای ابتدایی سال ۱۳۶۷ من و جناب حسین پور بعنوان هواپیمای CAP (گشت هوایی) در منطقه ایستایی بین تهران، همدان و قم در حال پرواز بودم که رادار به ما اطلاع داد دو فروند جنگنده با ارتفاع بالا وارد شدند، تاکتیک آنها این بود که در ارتفاع بسیار بالا و در حدود ۷۰ هزارپایی وارد می شدند تا سامانه های پدافندی سام-۲ ما نتواند آنها را هدف قرار دهد.

به هر ترتیب مشغول رهگیری آنها شدیم و پس از انجام قفل راداری اولین موشک RIM-۶۶ (استاندارد) را به سمت آنها شلیک کردیم که بدلیل نقص فنی موشک دود خاکی رنگی از آن بلند شد.

دومین موشک را شلیک کردیم و دود سفید رنگ آن گواه سالم بودن موشک بود و به سمت میگ-۲۵ عراقی رفت که پس از گذشت چند ثانیه نور انفجار آن را مشاهده کردم و متوجه شدم که موشک در قسمت انتهایی هواپیمای آنها (Tail) منفجر شده است و ترکش های آن باعث آسیب جدی به میگ-۲۵ عراقی شد.

در خاک ما سقوط کرد؟

خیر، پس از آن، میگ-۲۵ به سمت تهران در ارتفاع بالا ادامه مسیر داد که منتهی به بمباران منطقه صادقیه شد و رادار همدان به ما اعلام کرد که دو فروند جنگنده در حال خروج از کشور هستند. در همین بین که از سرنگون نشدن این هواپیما بسیار ناراحت و گرفته بودم، پدافند اعلام کرد یکی از هواپیمای عراقی مورد هدف قرار گرفته است چه کسی آن را سرنگون کرده است؟ بعدها از روی نوار مکالمه آن که توسط هواپیمای خفاش ضبط شد، متوجه شدیم که خلبان این میگ-۲۵ اعلام می کند توسط موشک هوا به هوا مورد اصابت قرار گرفته است. چند وقت پس از آن هم که یکی از خلبانان همان پایگاه مورد اصابت قرار گرفت و اسیر شد، اعلام کرد که یکی از میگ های-۲۵ ما چندی قبل در خاک عراق سقوط کرد.

پس از پایان جنگ نیز در پایگاه نوژه بودید؟

بله، پس از جنگ نیز در همان پایگاه شهید نوژه همدان و در سمت های جانشین گردان و فرمانده گردان ۳۱ شکاری به ادامه خدمت پرداختم.